جدیدترین ساخته ی شرکت مستقل Tripwire Interactive مدتی پیش با نام Maneater به بازار آمد. شرکتی که بخاطر توسعه و نشر بازی هایی مانند Killing Floor خیلی هم گمنام نبود و به همین جهت، خیلی ها Maneater را از مدتی قبل در لیست بازی های مورد انتظارشان قرار داده بودند. اگر به خاطر داشته باشید، سال ۲۰۰۷ عنوانی اقتباسی با نام Jaws Unleashed برای کنسول پلی استیشن ۲ منتشر شد که در آن بازی در نقش یک کوسه ی گرسنه قرار می گرفتید و وظیفه تان تکه و پاره کردن دشمنان بود. بنابراین Maneater اولین بازی ای نیست که پای کوسه ها را به دنیای بازی های کامپیوتری باز کرده و جوری که تا الان از این بازی استقبال شده، به نظر می آید آخرین آن ها هم نخواهد بود. در طبیعت موجودات درنده و قدرتمندی مانند شیر، گرگ و کوسه همواره منبعی برای الهام گرفتن فیلم سازان و بازی سازان بوده اند، اما در این میان انسان عادت دارد درباره ی آن چیزی که بیشتر می بیند، بیشتر داستان بسازد. شاید بخاطر همین است که داستان های زیادی درباره ی گرگینه ها داریم، اما به کوسه ها کمتر پرداخته شده است. به هر حال، Maneater با اینکه بازی خیلی با کیفیتی نیست، اما به نظر می رسد که می تواند مخاطبین خودش را سرگرم نگه دارد.

Maneater اولین بازی ای نیست که پای کوسه ها را به دنیای بازی های کامپیوتری باز کرده و جوری که تا الان از این بازی استقبال شده، به نظر می آید آخرین آن ها هم نخواهد بود.

موضوعی که در مورد بازی هایی مانند Maneater باید به آن توجه کرد، این است که این بازی ها فقط برای سرگرم کردن مخاطب ساخته شده اند. اشتباه است که بیاییم نوع نقش آفرینی موجود در Maneater را با نقش آفرینی هایی مانند The Witcher و یا Bloodborne مقایسه کنیم، و وقتی فرق زیاد بین این بازی ها را مشاهده کردیم، بیاییم و Maneater را بی رحمانه بکوبیم. باید ببینید از یک بازی چه می خواهید؟ اگر یک پلات قدرتمند، یک داستان گسترده و ساعت ها گیم پلی می خواهید، Maneater را بی خیال شوید. اما اگر می خواهید چند ساعتی را صرف یک ایده ی باحال و متفاوت بکنید که نظیرش را در بازی های بسیار معدودی دیده اید، این بازی پتانسیل سرگرم کردن شما را دارد. البته همان طور که گفتم، Maneater یک بازی بی نقص و عالی نیست و بالاخره مشکلاتی گریبانگیر بازی هستند که می توانند از لذت بازی بکاهند و نگذارند که Maneater جزو بهترین بازی های مستقل باشد. اما هسته ی هر بازی، ایده ای است که در در ذهن سازندگان بازی پرورانده شده و نهایتاً به شکل یک محصول عرضه می شود. نامنصفانه و اشتباه است که بخواهیم چهار تا برچسب روی بازی های خوبی مانند Maneater بچسبانیم و از ایده ی جسورانه و متفاوت تیم سازنده غافل شویم. با همه ی این ها، برویم که نقد و بررسی کوتاهی بر این بازی جالب داشته باشیم. با نقد بازی Maneater همراه ما باشید!

باید ببینید از یک بازی چه می خواهید؟ اگر یک پلات قدرتمند، یک داستان گسترده و ساعت ها گیم پلی می خواهید، Maneater را بی خیال شوید. اما اگر می خواهید چند ساعتی را صرف یک ایده ی باحال و متفاوت بکنید که نظیرش را در بازی های بسیار معدودی دیده اید، این بازی پتانسیل سرگرم کردن شما را دارد.

Maneater شما را در نقش کوسه ای بزرگ و درنده قرار می دهد که در دریایی بزرگ برای خودش شنا می کند و موجودات دیگر را تکه پاره می کند؛ یک زندگی کاملاً عادی برای یک کوسه! اما جریان اصلی از آنجایی شروع می شود که یک شکارچی کوسه، شما را شکار و شکمتان را پاره می کند. معلوم می شود این کوسه ی مادر که بازی شما را در نقش آن قرار داده بود، باردار بوده و پس از پاره کردن شکمش، بچه کوسه بیرون می آید و دست شکارچی را می کَنَد و به دریا بر می گردد. پس از آن، شما کنترل این بچه کوسه را بر عهده می گیرید که می خواهد انتقام مادرش را از شکارچی بگیرد. درست است که داستان بازی کاملاً دراماتیک به نظر می رسد، اما طولی نمی کشد که Maneater روی بامزه و طنز خودش را هم نشان می دهد. کل بازی تم طنز خاصی دارد که در طراحی محیط و صداگذاری کلی بازی مشهود است. آقای کریس پارنل وظیفه ی روایت بازی را به عهده دارد که طرفداران سریال Rick & Morty حتماً با صدای او آشنایی دارند. وقت هایی که با بچه کوسه تان در حال شکارید، کریس پارنل، اطلاعات الکی و خنده داری را به شیوه ی راویان مستندهای حیات وحش بیان می کند که صامت بودن کوسه را کاملاً جبران می کند. کل بازی چیزی حدود ۱۲ الی ۱۵ ساعت به طول می انجامد و در تمام این مدت می توانید از صداگذاری عالی شخصیت ها، حال و هوای خاص و طنزآمیز بازی و قطعه موسیقی های مناسب آن لذت ببرید.

کل بازی تم طنز خاصی دارد که در طراحی محیط و صداگذاری کلی بازی مشهود است. آقای کریس پارنل وظیفه ی روایت بازی را به عهده دارد که طرفداران سریال Rick & Morty حتماً با صدای او آشنایی دارند. وقت هایی که با بچه کوسه تان در حال شکارید، کریس پارنل، اطلاعات الکی و خنده داری را به شیوه ی راویان مستندهای حیات وحش بیان می کند که صامت بودن کوسه را کاملاً جبران می کند.

اما بپردازیم به گیم پلی بازی که بیشتر نقاط قوت و ضعف بازی در همین بخش نهفته است. ابتدا از نقاط قوت بازی شروع کنیم. Maneater یک بازی در سبک نقش آفرینی است و می توان گفت به سبک خودش کاملاً وفادار است. فکر نکنید چون تم بازی اصطلاحاً فان است و موضوع خیلی جدی ای در بازی وجود ندارد، پس سازندگان در ساخت مکانیزم های گیم پلی هم کوتاهی کرده اند. اتفاقاً برعکس، Maneater با توجه به سبک خودش، گیم پلی خوب و نسبتاً عمیقی دارد. وقتی بچه کوسه از شکم مادرش بیرون می آید، ضعیف است و نمی تواند در مقابل دشمن های قوی تر، بزرگ تر و انسان ها حرکت خاصی از خودش نشان دهد. اما به تدریج بزرگ و بزرگ تر می شود و هر در مرحله، می تواند کارهای جدیدی انجام دهد و با موجودات بزرگ تر و خطرناک تری دربیفتد. بازی ابتدا شما را در نقش کوسه ی بزرگ تر قرار می دهد تا طعم قدرت بالای این موجود را بچشید، بعد شما را وادار می کند از صفر شروع کنید و سختی های هر مرحله را متحمل شوید تا دوباره به آن حد و حتی بیشتر از آن برسید. این پروسه، حس پیشرفت بسیار خوبی به شما می دهد و آخرهای بازی که می توانید تقریباً با هر چیزی که می بینید روبرو شوید، لذت اصلی Maneater را متوجه خواهید شد.

ازی ابتدا شما را در نقش کوسه ی بزرگ تر قرار می دهد تا طعم قدرت بالای این موجود را بچشید، بعد شما را وادار می کند از صفر شروع کنید و سختی های هر مرحله را متحمل شوید تا دوباره به آن حد و حتی بیشتر از آن برسید. این پروسه، حس پیشرفت بسیار خوبی به شما می دهد.

به جز این، باید گفت سازندگان بازی واقعاً انسان های خلاقی بوده اند. روی کاغذ، بازی کردن با یک کوسه یا به طور کلی یک ماهی نباید خیلی جذاب باشد، اما سازندگان با حرکاتی که برای کوسه در نظر گرفته اند، یک گیم پلی جذاب خلق کرده اند. اصلی ترین کاری که کوسه می تواند انجام دهد گاز گرفتن است. بنابراین حدود ۷۰ درصد از مبارزات در فشردن دکمه ی گاز (!) خلاصه می شوند. اما کارهای دیگر از جمله ضربه زدن با دم که دشمن را به حالت Stun در می آورد، یا گرفتن یک آبجکت با دندان و کوبیدن آن به این طرف و آن طرف هم بسیار لذت بخش اند. هرقدر که کوسه ی شما بزرگ تر می شود، درخت مهارت های او نیز پر شاخه تر می شود و می توانید قابلیت هایی که به نظر خودتان جذاب تر است را زودتر آنلاک کنید. به تدریج می توانید با کوسه به ساحل بروید و افرادی را که برای تعطیلات لب ساحل آمده اند تکه و پاره کرده و یا حتی خودتان را به قایق های صید یا تفریحی بزنید و آن ها را منفجر کنید. حتی می توانید کارهای جالب تری هم بکنید، مثلاً از دشمنانی مانند اره ماهی یا شمشیر ماهی استفاده کنید و با دماغ تیز آن ها به آبجکت های دیگر ضربه بزنید! عوامل تخیلی زیادی در این بازی وجود دارند که اکثر آن ها بازی را لذت بخش تر می کنند.

هرقدر که کوسه ی شما بزرگ تر می شود، درخت مهارت های او نیز پر شاخه تر می شود و می توانید قابلیت هایی که به نظر خودتان جذاب تر است را زودتر آنلاک کنید. به تدریج می توانید با کوسه به ساحل بروید و افرادی را که برای تعطیلات لب ساحل آمده اند تکه و پاره کرده و یا حتی خودتان را به قایق های صید یا تفریحی بزنید و آن ها را منفجر کنید.

از نکاتی که نه می توان آن ها را کاملاً مثبت و نه کاملاً منفی دانست، دشمنان و مراحل جانبی بازی هستند. بازی شما را در محیط های گوناگونی قرار می دهد. حتی تغییر آب و هوایی و شب و روز بازی نیز نکته ای مثبت به شمار می رود. به هر محیطی که وارد می شوید دشمنان جدیدی می بینید که از این جهت واقعاً باید سازندگان را تحسین کرد. تعداد بسیاری از ماهی های بزرگ و کوچک، موجوداتی مانند سوسمارها و صد البته انسان ها. بازی از نظر تنوع دشمنان واقعاً خوب است، اما این تنوع بیشتر ظاهری است و لازم نیست برای کشتن خیلی از آن ها استراتژی متفاوتی را پیش بگیرید. بعد از دو سه ساعت می بینید تنها کاری که دارد می کنید، فشردن یک دکمه با سرعت بسیار بالاست! ماموریت های جانبی نیز ابتدا بازی را گسترده تر و جذاب تر جلوه می دهند و حتی در برخی از این مراحل، ارجاعاتی به فیلم ها و انیمیشن های معروف دیگر مانند تایتانیک و باب اسفنجی می شود که نشان از ذوق بالای سازندگان دارد، اما پس از مدت کوتاهی ماموریت های جانبی خلاصه می شوند در رفتن از نقطه ی A به B و کشتن چند موجود، یا جمع کردن یک چیز خاص.

اما برسیم به مشکلات بازی. دوربین Maneater به خصوص در اوایل بازی که هنوز یک بچه کوسه هستید اصلاً خوب نیست و خیلی وقت ها می تواند اذیت کننده باشد. به تدریج که کوسه بزرگ تر می شود و شما هم روی سیستم کنترل بازی بیشتر سوار می شوید، این مشکل کمرنگ تر می شود ولی هیچ گاه به طور کامل حل نمی شود. کنترل بازی نیز خیلی دلچسب نیست که بخشی از آن به موجود قابل کنترل شما که یک ماهی است برمی‌گردد، اما بخش دیگرش ضعفی است که قبل از انتشار بازی به شکل کامل حل نشده است. با اینکه بخاطر مستقل بودن شرکت سازنده، خیلی نمی توان روی گرافیک بازی حساسیت به خرج داد، اما اگر قصد تهیه ی بازی را دارید، وظیفه دارم به شما بگویم که Maneater حداقل ۵،۶ سال از بازی های روز در زمینه ی گرافیک فنی عقب تر است. انیمیشن انسان ها و موجودات دیگر مصنوعی و کیفیت بافت ها نیز ضعیف است و فیزیک این موجودات نیز تعریفی ندارد. علاوه بر همه ی این ها، ممکن است باگ هایی رخ دهد که شما را از بازی بیرون بیندازد که این یکی اصلاً بخشودنی نیست. البته تعداد این سری از باگ ها خیلی زیاد نیستند، اما به هر حال بر روی تجربه ی شما از بازی تاثیر خواهند داشت.

دوربین Maneater به خصوص در اوایل بازی که هنوز یک بچه کوسه هستید اصلاً خوب نیست و خیلی وقت ها می تواند اذیت کننده باشد. به تدریج که کوسه بزرگ تر می شود و شما هم روی سیستم کنترل بازی بیشتر سوار می شوید، این مشکل کمرنگ تر می شود ولی هیچ گاه به طور کامل حل نمی شود.

مشکل دیگر برمی‌گردد به کمبود محتوای بازی. همانطور که گفتم بازی حدود ۱۲ الی ۱۵ ساعت گیم پلی دارد و حتی با وجود المان های نقش آفرینی، ماموریت های جانبی و سیستم شخصی سازی خوب، باز هم تکراری می شود، چون در کل گیم فقط دارید یک کار انجام می دهید! شاید بهتر بود تیم سازنده در کنار ایده ی اصلی خود که ایده ی بسیار خوبی هم هست، یک سری ایده ی دیگر هم داشتند تا اکنون مجبور نبودیم این موضوع را در بخش نقاط ضعف بازی بیان کنیم.

در کل Maneater نه یک شاهکار است، نه یک بازی عادی. یک بازی خاص و سرگرم کننده است که می تواند یک تجربه ی متفاوت در کارنامه ی گیمری شما باشد. اگر از ایده ی قرار گرفتن در نقش یک کوسه خوشتان می آید، از آن لذت خواهید برد.